X
تبلیغات
نوباوگی
کودکی رادریابیم ،تابزرگی را ببینیم
به قول جوانترها تاخیر حدود یکسال ما در نوشتن حسابی اینجا را نیازمند           

 غبار روبی کرده .  اما حتما عذر و بهانه هم  کمبود وقت و این ماجرا هاست .         

اما برای شاید شروع مجدد ، وشاید هم یک توک پا سرزدن مروری بر آنچه رفت . . . 


زندگی با این چهارده کودک که بعد از دی ماه سال 90

 به این تعداد رسیده اند ، پر از فراز و فرود ، امید و

 ناامیدی ضعف و قدرت،شادی وغم ،فرصت و تهدید 

  اما معدل همه اینها روندی مثبت و بالنده دارند 

که به ما امید و شادابی لازم برای کار را می دهد  

بعضی موقع ها در برابر شور و شوق بچه ها و

آرامشی که در آنها به وجود می آید فکر میکنم 

آیا طریقی بهتراز این برای گذران این دوره از زندگی 

برای ما میتوانست وجود داشته باشد . با وجود

آنکه بسیاری راباور براینست که ما سخت ترین

راههای شاد زندگی کردن را انتخاب کرده ایم

ولی حس ما چیز دیگری می گوید .

روز یکشنبه در مورد مراقبت شبانه روزی از چهار پسر

دیگر به ما پیشنهاد دادند. آنها همگی سال تحصیلی

پیش رو به بایدمدرسه بروند اما مکان مناسبی برای

زندگی ندارند . فردای آنروز با شیما رفتیم که بچه 

هارا ببینیم همگی معصوم و شیرین بودند . 

و همگی درد داشتن خانواده ء گرفتار دیوسیاه افیون .

بازهم خودرا پایین دره ای خوفناک دیدم 

 ناظر فروافتادن قربانیان حرامیان .                                                   

وقتی بچه ها را ترک می کردیم حال خوشی نداشتیم نه ما توان نگهداری 

از همه ء آنها را داشتیم و نه بچه هائی که با ما زندگی می کنند با محدود 

شدن امکاناتشان حال و روز موجودشان حتی حفظ می شود و چه بسا 

اوضاع اینها هم خراب شود همینطور تحمل ما بزرگترها . . . . .

اما راه حل چیست ؟ اول از همه غلبه برحرامیان که نه

در توان ماست و نه درمسئولیتمان . فقط می توانیم 

این خواسته را فریاد کنیم . اما تا شکست و نابودی   

دیو سیاه افیون باید کودکان را دریافت .                    

راه دیگر توسعه  شبه خانواده با همت مادران با 

تجربه ای است که عشق را بزرگترین انگیزه زندگی  

 می دانند .

با ما در  توسعه شبه خانواده ها  با هدف توسعه ء  کار 

داوطلبانه و  ایجاد آرامش  برای تعداد  دیگری   از فرزندان

رها شده همراه شوید                                          

0104836078004 بانک ملی شعبه مطهری کرج به نام  

موسسه خیریه شریف                                         

 شماره کارت 6037991199530175 جهت واریز  به       

 حساب جاری فوق                                             

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت 15:54  توسط شهربانو  | 


سفر طالقان خوب بود براي بچه ها كه طبيعت پراز جاذبه هاي بديع و هيجان
انگيزه  براي من و نوشين هم كلي تجربه بود كه همهء كارهاي اين 14 وروجك
را بايد دوتائي رفع و رجوع مي كرديم . از غذا و تفريح و خواب و نقاشي و
آموزش و . . . خلاصه برگشت با ميني بوس
روزشمار معكوس بازشدن بچه ها كه از اواخر مرداد شروع شده بود امروز به 9 رسيد
ظاهرا همگي در اشتياقند كه زودتر مدرسه ها باز بشه  حالا علتش خسته شدن
از خانه است يا واقعا مدرسه را دوست دارند . جالبه كه همزمان با شمارش
معكوس مانده به مدرسه شمارش معكوس رفتن به طالقان را هم انجام مي دادند و
حتي در طالقان هم موضوع يادشان نرفته بود
امروز ابي (ابوالفضل اولي ) بعد از نرمش صبحگاهي گفت من فكر مي كنم از
اين فرصت استفاده كنم و خوب درس بخوانم تا وقتي بزرگ شدم آدم خوبي بشم
.گفتم تو كه آدم خوبي هستي وبا اين فكرت آيندهء خوبي براي خودت مي سازي
تا وقتي بزرگ شدي هم خودت به كسي نياز نداشته باشي و هم بتوني به بچه
هائي كه نياز دارند كمك كني

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391ساعت 19:49  توسط شهربانو  | 

 

٫ما شنبه یچه هارا میبریم طالقان
گیتی ودخترهاش هم هستند به علاوهء دخترهای مرکز آزادی جای شمادوستان خالی است
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1391ساعت 22:28  توسط شهربانو  | 


ما چهارشنبه به آستارا سفر كرديم. اول به خانه خاله گيتي رفتيم. بعضي از بچه‌ها به خانه رفتند و بعضي از بچه‌ها در حياط ماندند. من هم در حياط ماندم و در آفتاب نشستم و ساعت ماندم. فرداي آن روز به سر خاك باباي بابا ياور رفتيم. سپس به لب دريا رفتيم. هنگام شب به خانه برگشتيم. فردايش به عروسي رفتيم و در عروسي رقصيديم. كيك و آبميوه هم خورديم. روز آخر به رودخانه رفتيم و در آن جا شنا كرديم و من يك ماهي سفيد زيبا را در آب ديدم. و بالاخره به خانه‌ي خودمان در روز دوشنبه برگشتيم.

ديروز به باغ رفتيم. اول رودخانه را ديدم و ميگو گرفتم. 14 دختر هم از مركز آزادي آنجا بودند. من با فريبا بازي كردم. با هم واليبال بازي كرديم. سپس به باباي دينا كمك كرديم كه آتش را روشن كند. بعد نهار خورديم و 5 دقيقه بازي كرديم. سپس به خانه رفتيم.


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 10:30  توسط شهربانو  | 


شيربرنج يكي از صبحانه هاي محبوب پسرهاي ماست مخصوصا وقتي بعد از 30-20 دقيقه نرمش صبحگاهي وارد غذاخوري خانه كه يك خانه كوچك درجنوب خانه اصلي بچه هاست ميشوند و بوي برنج ايراني وگلاب همهء فضارا پركرده. . . .
تواينجور مواقع مهيار ميگه آخ جون شيربرنج داريم و پس از خوردن اولين پياله ميگه بازم ميشه ومن درحاليكه براش ميريزم با خودم ميگم اين استقبال از صبحانه اي كه صبح زود براشون پختم در واقع تشكريه كه اونها در برابر تشكر هميشگي من بعد از نرمش صبحگاهي ازشون مي كنم كه بچه ها مرسي كه باعث شديد منهم امروز باز ورزش صبحگاهي كنم .
.
.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 6:19  توسط شهربانو  | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 14:14  توسط شهربانو  | 

وامروز هم

باز سخن از مرزها بود

باید

باید

باید

ویاد ی:

روح پدرم شاد که می گفت به استاد       فرزند مرا عشق بیاموز ودگر هیچ نیاموز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 16:39  توسط شهربانو  | 

امروزدوستان مجمعی آمدند وگفتند وندیدند ونشنیدند وزفتند

یاد بیهقی و مغول نیفتید که اینان دوستان وهمراهانند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391ساعت 15:34  توسط شهربانو  | 

امروز با بچه ها در خیاط فرش وموکت را شستیم

شستن گویا کار حاشیه ای بود

که متن آب بازی بود  ونشاط خیس شدن دراین روزهای گرم تابستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391ساعت 21:22  توسط شهربانو  | 

پرسش اینست:

ما به آنها می بخشیم

یا آنها به ما؟

ما به آنها فرصت وقوت هایی را می بخشیم

تا آنها ضعف ها وتهدیدهای میانسالیمان را کاهش دهند؟

شاید هم ما وانها خانواده ای باشیم که درکنار هم امنیت ونیازهای عاطفی مان را می یابیم

هرچه هست

پیوندی ست دوسویه

اگر بتوانیم بی منتی را تمرین کنیم

فهم می توانیم بکنیم؟!   فردوس دمی ز بخت آسوده ی ماست   دوزخ شرری زرنج بیهوده ی ماست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 15:43  توسط شهربانو  |